بسم الله الرحمن الرحيم

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

۱۳۸۸ آذر ۲۴, سه‌شنبه

يك شعر زيبا و همكاري سياوش قميشي و فردمنش جالبه

شب
شب که میشه تو کوچه غم اشک من میشه ستاره
من... چشمامو به ابرا میدم
آسمون بارون میباره
می خونم آخ که دیگه فرنگیس عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات تو غصه زندونم کرد
دلم شده دیوونه ...خدا خودش می دونه...
شاید سیاوش عشق واقعی اش رو پیدا نکرده بود...
هر رفیق راهی با من دو سه روزی همسفر بود
ادعای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود
هر کی با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد...
سومین آلبوم سیاوش آلبوم حکایت رو که یه همکاری مشترک و موفق با مسعود فردمنش بود منتشر کرد... در سال ۱۳۷۱...


این آلبوم رو حکایت اول(مسعود فردمنش) می دونند...ماجرای اینکه فکر و ایده شکل گیری این آلبوم و حکایت های بعدی از زبون مسعود فردمنش:


"سال ۹۱ بود، که به سهم خود احساس کردم حرکتی تازه باید آغاز شود. مردم را با شعر و ترانه آشتی دهیم. بهترین فکر این بود که شعر را خالص بیان کنیم – همان زمان که با سیاوش قمیشی اولین حکایت را ساختیم و ارائه دادیم که ملودیها سنگین و جدی بود – شعرها همه جدی و غمگین بود. برای شعر خواندن و دکلمه کردن هم سعی کردم ادا در نیاورم – بلکه با مردم حرف بزنم..."


که میشه گفت با این کار سیاوش رو هم دوباره با خوندن آشتی داد...


نکته جالبی که اینجا هست اینه که هیچ کمپانی حاضر به پخش این آلبوم نبود...که در نهایت کمپانی کلتکس حاضر به این کار شد...


که با استقبال مردم مواجه شد– حکایتِ اول حکایت روز شد. به دل همه نشست. هیاهویی به راه انداخت و هنوز بعد از سالها باز خاطره هایش مانده است. هنوز مردم از آن حرف می زنند...


بعد از حکایت اول مسعود فردمنش حکایت ها رو ادامه داد... شهره، شاهرخ،ستار و سیاوش( با آلبوم حادثه ) هم همسفران حکایت ها شدند...


حکایت ها حکایت زندگی مردم بود


در نهایت حکایت هفتم رو به تنهایی منتشر کرد ...


ترانه های این آلبوم(حکایت) همگی از مسعود فردمنش بود و تنظیم ها هم از آندرانیک...با تکنوازی زیبای پیانو از سیاوش...


مخصوصآ ترانه ی قشنگ حکایت که انگار حکایت زندگی همه عاشقاست ...


با تو حکایتی دگر این دل ما بسر کند


شب سیاه قصه را هوای تو سحر کند


باور ما نمی شود...در سر ما نمی رود


از گذر سینه ما یار دگر گذر کند


شکوه بسی شنیده ام از دل درد کشیده ام


کور شوم جزتو اگر زمزمه ایی دگر کنم


مقصد ومقصودم تویی


عشقم و معبودم تویی


توبه نمی کند اثر مرگ مگر اثر کند...

۶ نظر:

سارا گفت...

سلام عزیزم ممنون که خبرم کردی و بهم سر زدی خیلی برام جالب بود من عاشق سیاوشم و فردمنش
راستی آهنگای سیاوش رو کامل داری؟ اگه داری میشه منم داشته باشم ؟ خیلی دوسش دارم
خبرشو بهم بده ممنون میشم

matin گفت...

دارم ولي خودت مي دوني كه آ‏‎‏‎‏پلود كردنش يا با ايميل فرستادن خيلي وقت مي بره
بعدم حجمشون زياد ميشه فكر كن مثلا 3 گيگ بخوام بفرستم
خودتم از اونور به سختي ميتوني بگيريش

سارا گفت...

خوب با پست برام بفرست

سارا گفت...

تو کدوم شهری؟

سارا گفت...

فهمیدم تهرانی ولی اگه بخوای بفرستی با پست برام بفرست خیلی خوشحال میشم

سارا گفت...

خبرم کن از قبل هم ازت ممنونم هزینه پست هم هرچی میشه خودم میدم