بسم الله الرحمن الرحيم

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

۱۳۸۸ بهمن ۴, یکشنبه

شب اشك و دلتنگيم با شعر همراه بود

سلام به همه اينم از اولين شعر زندگيم كه ديشب از سختي و دوري مادرم نوشتم و مديونش هستم و البته كه مهرداد عزيز بازم به كمك من اومد و تونست به من دلگرمي بده:


مي خوام بگم از درد اين زمونه
اين روزگار دردي داره كه رو تنم مي مونه
راستي چي شد اون عشق و اون همه ادعا
اون همه مهر و اون همه صلح و صفا
بايد توي زندگي حقيقت رو نگاه كرد
نه مثل كبك سر رو زير برفا كرد
آخ كه دلم لك زده براي يه هم زبون
حيف كه همه حرفا شدن بي نشون
اگر چه يه عده اي به رسم اون قديما
گوش ميكنن به حرف بي پناها
حرف دل هر كي رو بايد شنيد
نه اينكه با زخم زبون تنش رو دريد
نه شايدم فكرا حواس پرت شدن
يه جورايي بگي نگي ناپاك شدن
حرف من حرف عشقه
عشقي از جنس خدامه
عشقي كه معني داره
عشقي كه مجنون داره
عشقي كه دل رحم داره
محبت آي محبت
عشقم راستي كجا رفت
كسي خبر از مجنون داره
شايد اونم مثل من محبت رو كم داره
نه خدا جون بازم به لطف و كرمت
شايد داري ميگي مي سنجمت
نه اي ما كه هميشه راضي بوديم
كم يا زياد بالاخره بندت بوديم
مهرداد داداش مي شنوي يكي تو آسمون صدات زد
انگاري مادر بودش از اون بالاها صدات زد
اشكات رو پاك كن نبينم غصه داري
تو كه مثل كوه بودي مگه چيزي كم داري
آخه مامان ميدوني دلم برات تنگ شده
جاي دستات رو دستام خيلي وقته سرد شده
هركي تو اين زمونه مادر داره خوش باشه
شايد واسه متين و مهرداد هم تقدير اين باشه

اولين شعري هست كه سرودم تازه خيلي مونده.اين شعر تقديم به داداش مهرداد گلم كه هميشه با صداي گرمش من رو تو اين مسير دشوار زندگي راهنمايي كرده اميدوارم بتونم در حقش برادري كنم و هميشه و همه جا تو زندگيش موفق باشه
دست حق نگهدار شما
خداحافظ

۲ نظر:

matin گفت...

ممنونم سارا خانوم
بله شاكي هستم لينك منو حذف كردي برو ببين
بابا خيلي راه مونده تا به شاعر شدن برسيم
خدانگهدارت

matin گفت...

ممنونم سارا خانوم
بله شاكي هستم لينك منو حذف كردي برو ببين
بابا خيلي راه مونده تا به شاعر شدن برسيم
خدانگهدارت