پشت شيشه برف مي بارد
پشت شيشه برف مي بارد
در سكوت سينه ام دستي
دانه اندوه مي كارد
*****
مو سپيد آخر شدي اي برف
تا سرانجام چنين ديدي
در دلم باريدي...اي افسوس
بر سر گورم نباريدي
*****
چون نهالي سست مي لرزد
روحم از سرماي تنهائي
مي خزد در ظلمت قلبم
وحشت دنياي تنهائي
*****
ديگرم گرمي نمي بخشي
عشق ، اي خورشيد يخ بسته
سينه ام صحراي نوميديست
خسته ام از عشق هم خسته
*****
غنچه شوق تو هم خشكيد
شعر ، اي شيطان افسونكار
عاقبت زين خواب درد آلود
جان من بيدار شد ، بيدار
*****
بعد از او بر هر چه رو كردم
ديدم افسون سرابي بود
آنچه مي گشتم به دنبالش
واي بر من نقش خوابي بود
*****
اي خدا....بر روي من بگشاي
لحظه اي درهاي دوزخ را
تا به كي در دل نهان سازم
حسرت گرماي دوزخ را؟
*****
ديدم اي بس آفتابي را
كوپياپي در غروب افسرد
آفتاب بي غروب من!
اي دريغا در جنوب! افسرد
*****
بعد از او ديگر چه مي جويم؟
بعد از او ديگر چه مي پايم؟
اشك سردي تا بيفشانم
گور گرمي تا بياسايم
*****
پشت شيشه برف مي بارد
پشت شيشه برف مي بارد
در سكوت سينه ام دستي
دانه اندوه مي كارد
*****
دوستان عزيز سلام.اين اشعار كه مي بينيد از جمله شعرهاي فروغ فرخزاد هست كه من خيلي ازش خوشم مياد.حالا شايد شما هم دوست داشته باشين.يعني شعراش با روح لطيف بازي مي كنه كلا آدم حال عجيبي رو احساس مي كنه. حيف كه از اين شاعر تجليل و قدرداني نشد و شايد هم ناشناخته بشه.
ولي اي كاش دنيا اينقدر هم بي وفا نبود گذر زندگي راهي بس دشواره كاش همه به سر منزل مقصودشون برسن.
هميشه خوشبخت باشين
خدانگهدار
۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر