بسم الله الرحمن الرحيم

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

شعر و ترانه١

....::::فاصله ها::::....
من ميگم منو شكستن
چشم فانوسم بستن
تو ميگي خدا بزرگه
ماه ميده به شب من
من ميگم آخه دلم بود اون كه افتاده به خاكه
تو ميگي سرت سلامت آينه ها زلال و ‏پاكه
اينه كه فاصله ها رو نميشه با گريه ‏پر كرد
يكي مون بهار سرخوش يكي مون ‏پائيز ‏پر درد
من ميگم فاصله مرگه بين دستاي تو تا من
تو ميگي زندگي اينه حاصل عشق تو با من
من ميگم حالا بسوزم يا كه با غصه بسازم
تو ميگي فرقي نداره من كه چيزي نمي بازم
من ميگم اينجا رو باختي عمري كه رفته نمياد
تو ميگي قصه همين بود تو يه برگي توي اين باد
....::::روز برفي::::....
تو چشام اشكي نمونده
تو دلم حرفي ندارم
ديگه وقت رفتن سفر دور و درازه
انتظار روز برفي تو دلم داغ زده سرما
انتظار آفتاب گرم تو دلم يخ زده اما
برف و بوران ابر و بارون چيكه چيكه توي ناودون
روز ابري روز سرما انتظار روز برفي
--->>‏پرنده هاي قفسي<<---
‏‎‏پرنده هاي قفسي عادت دارن به بي كسي
عمرشون بي هم نفس كز ميكنن كنج قفس
نمي دونن سفر چيه؟؟
عاشق در به در كيه؟؟
هر كي بريزه شادونه
فكر ميكنن خداشونه
يه عمر بي حبيبن
با آسمون غريبن
اين همه نعمت اما
هميشه بي نصيبن
تو آسمون نديدن
خورشيد چه نوري داره
چشمه كوه مشرق
چه راهه دوري داره
چه ميدونن به چي ميگن ستاره
چه ميدونن دنيا كيا بهاره
چه ميدونن عاشق ميشه چه آسون ‏پرنده زير بارون
‏‎‏پرنده هاي قفسي عادت دارن به بي كسي
قفس به اين بزرگي كاشكي ‏پرنده بودم
مهم نبود ‏پريدن ولي برنده بودم
فرقي نداره وقتي ندوني و نبيني
غصت مي گيره وقتي ميدوني و مي بيني
‏‎‏پرنده هاي قفسي عادت دارن به بي كسي

هیچ نظری موجود نیست: